رفيع الدين محمد بن محمد مؤمن الجيلاني
145
الذريعة إلى حافظ الشريعة ( شرح أصول الكافي )
خر نبودن ، گشته عيب اين مكان * ورنة مانندش نباشد در جهان گر بُدى خر ، كردمى در وى رها * چون علف افتادى از حسن وبها هم نبودى خلق اينها بي مرام * هم نگشتى زشت اين جا ومقام مركب وتجسيم أزين بيگانه است * ذكر شان از بابت افسانه است عابد از تدبير حق راضى نبود * خلقِ خر ، در عقلش اصلح مىنمود بود جاهل كانچه مىآيد پديد * آنچنان بايد بر آن نَبْوَد مزيد بهترين أوضاع ومحكمتر نسق * آن بود كان در وجود آمد ز حق نيست تدبيري چو تدبير أزل * جمله مشكلها أزين گرديده حل دفع اعتراضٍ ربما يخطر بالبال في هذا المقام گر به ايجادى تو را حاجت بود * ور به اعدامى تو را رغبت شود بايد آن را كرد از حق مسئلت * با خضوع وعجز وفقر ومسكنت موقن وجازم كه گشته مستجاب * ليك بر وجهي كه حق داند صواب نه كه چون صبيان وجهّال عوام * تنگ دل گردى نيابى چون مرام ضعف عقل عابد آن بود اى عزيز * كش نبود اين پايه عرفان وتميز بود مركوز ضميرش كان مكان * بي خرى معيوب باشد ، حيف از آن زعم أو آن بُد كه بي ايجاد خر * هست خلق آن حشايش بي ثمر گفته گويا با وجود مصلحت * خلقِ خَر نا كردن آمد بي جهت كم بود عقلي كه سالم باشد أو * از چنين ضعفي كنى گر جستجو پس مخند اى شيخ بر عابد ز جهل * هان مَدان رستن ز نقص عقل سهل در كمينِ خود نشينى گر دمى * خويش را بيني كم از عابد همى حق به سقمى مبتلا سازد تو را * يا به فقر وفاقه اندازد تو را خشم گيرى بر وى اندر باطنت * گرچه در ظاهر نمائى ساكنت بلكه گاهى هم كنى اظهار خشم * بندى از أنواع نعمتهاش چشم